بومي گرايي يا بومي زدايي !!!

بومي گرايي يا بومي زدايي!!! هر گاه واژه بومي گرايي در ذهنم تداعي مي شود تصوراتي برايم شكل مي گيرد كه قابل قياس با بديهيات پيش روي من نيست. اما بدليل اينكه اين واژه زيبايي خاصي دارد من هم چند كلامي در مورد آن سخن مي گويم. بومي گرايي يعني استفاده بهينه از پتانسيل هاي انساني منطقه بدون توجه به طايفه، گروه و طيف سياسي.
بومي گرايي يعني روي پاي خود ايستادن و به خود اتكا داشتن. يعني گرايش به همنوع خود. يعني استقلال.... اينها بخشي از كاربرد و توان چنين واژه اي است كه نقل هر مجلس سياسي ، علمي ، فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي است. چه زيباست كه آدمي براي خودش، خودش تصميم بگيرد و سرنوشت خويش را رقم بزند.
در كنار آن بومي زدايي قرار دارد كه صد البته اكثريت مردم روزگار ما به سوي آن گرايش دارند. چرا ؟! چون هم فكر سياسي ما نيستند. چرا؟! چون چشم ديدن موفقيت آنها را نداريم. چرا؟! چون ممكن است موقعيت ما به خطر افتد و چون مرغ همسايه غاز است. شهر من شهري است كه به جوانان و متخصصان خود مي بالد و آينده خود را به دست آنان مي سپارد .شهر من شهري است كه به گفته امام حاضر خود (در مقياس كوچكتر) جامه عمل مي پوشاند. شهري است كه تنها راه رسيدن به روياهاي خود را استفاده از كاردانان و نخبگان بومي مي داند. آناني كه ذره ذره وجودشان را براي آباداني و توسعه شهر خود مي سوزانند. كساني كه فقط و فقط به فكر اشتغال و معيشت جوانان و عمران و پيشرفت شهر، فارغ از هر نوع جناح بازي و باند بازي هستند.
شهر من شهري است كه نه در شعار بلكه در عمل بومي گرايي را معنا كرده و با حفظ اصالت و فرهنگ خود يك به يك دروازه هاي پيشرفت را بسوي خود مي گشايد و با تكيه بر ولايت و با استفاده از مديريت بومي، فاتح هر ميداني خواهد بود. اما افسوس از شهر ما شهري است كه سرنوشت خود را به دست كساني مي سپرد كه هنوز اندرخم يك كوچه اند. كساني كه همچون عروسك خيمه شب بازي به اين طرف و آن طرف چرخانيده مي شوند. شهر ما شهري است كه گويا در آن قحط الرجال است. تنها ملاك مدير كل شدن و مسئوليت مهم گرفتن و تاثيرگذار بودن غير بومي هاست!!! البته فراموش كردم عامل دومي هم وجود دارد آن هم بله قربان گو بودن است. شهر ما چنين شهري است. شهري كه ترس جدا شدن از "ميز" سراسر وجود افراد را فرا گرفته و گفتن حرف حق، دنياي آزاد ما را به زنداني تبديل كرده كه رهايي از آن همچون يك حادثه مي ماند كه بايد منتظرش ماند. شهري كه پيكره مديريتش مريض است آن هم از نوع "مسري" شهر ما چنين شهري است و من و تو شهروند اين شهر. شهری که نه فقط مدیریت ارشد آن بلکه انتخاب مدیران میانی و نیروهای عملیاتی نیز به دلیل طایفه بازی و جناح بازی به سمت غیر بومی بودن می روند. در آینده نزدیک آبدارچی و تلفن چی و منشی گری و... هم غیر بومی خواهد شد!!! چنین انتخاب هایی در انرژی پارس جنوبی و پالایشگاه های جم به وفور دیده می شود. خلاصه کنم، شهر ما شهر بی خیالی است!!! شهري كه تبديل به سكوي پرتاب ديگران شده و روز به روز بجاي مهره سازي در حال مهره سوزي است و متخصصين بومي آن در حال نقل و مكان به مناطق ديگر يا در همين گوشه و كنار گوشه گير شده اند و بجاي تاثير گذاري و زنده كردن شهر در حال گذر زندگي روزمره خود و بهتر بگويم در حال "مردن" هستند. بغض گلويم را گرفته و طاقت ادامه سخن را از من گرفته است. اما باید بگویم، همشهريان عزیز! زماني مديريت و سرنوشت خود را به ديگران بايد سپرد كه يا خود توانايي رقم زدن آن را نداشته باشيم يا طرف مقابل آنچنان موجه و مطمئن باشد كه جاي هيچ شك و شبهه اي نماند، البته آن هم زماني ممكن است كه مديريت بلند مدت حاكم باشد تا مديران غير بومي قادر به شناخت منابع و نيازمندي ها و بافت شهري و... باشند تا بتوانند با برنامه زمان بندي و تدوين شده ، شهر را بسوي روشنايي و پويايي سوق دهد. اي دوستداران سرزمين نخل و آفتاب هنوز هم دير نشده است. گام اول، انتخابات مجلس پيش روي ماست كسي را به مجلس بفرستيم كه هم هوشيار و هم هوشمند باشد. فردي كه علاوه بر شناخت وظايف اصلي نمايندگي كه همان قانون گذاري و نظارت بر حسن اجراي قانون است، داراي بينشي بصير و روحيه مطالبه گر و حق طلب در دامان ولايت مطلقه فقيه روز به روز و لحظه به لحظه ما را به آينده خوش بين تر نمايد. در كنار آن با استفاده از نخبگان و كاردانان بومي در فكر منسجم نمودن شهر خود باشيم سپس با تربيت جوانان متخصص در يك دوره چند ساله نياز هاي خود را در زمينه هاي مختلف برآورده سازيم. کاری از کانون بصیرت بسیج دانشجویی استان بوشهر
نوشته : محمدرضا حسن زاده با همكاري سركار خانم باقري
اعلام نظرات و پيشنهادات: mrh.hamraz@yahoo.com مطلب آينده: وسايل نقليه عمومي يا خصوصي
جنگ، جنگ اراده هاست